• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
اشتراک و آمار




http://www.tradea.org/uploads/o/orodism/1763.jpg

http://upload.p30pedia.com/images/euzygc5nei4zz7aal37u.jpg

این هم پر خواننده ترین رمان این روز ها : رمان عاشقانه و جذاب "سپیده عشق" - سپیده زیباترین دختر حال حاضر ایران است تنها 18 سال دارد و عازم سفر به آلمان و شرکت در مسابقات زیباترین دختران جهان می باشد و این آغاز ماجراهای بسیاری است که با کلیک بر روی این نوشته آنها را خواهید خواند .

 

فهرست همه داستانها
 جملات قصار

درس تیرداد پادشاه ایران

آهونور 

بهترین جای عالم از دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی

ارزش نان 

شاپور ساسانی و اجداد شیخ نشین های خلیج فارس

روزهای سخت

هدایای کورنلیوس سولا برای مهرداد دوم

نگاهی دیگر به تهی دستی

باران مهر 

نوروز در ده هزار سال بعد

مازیار و بانو گلدیس 

ایشتوویگو آخرین فرمانروای دودمان مادها

همراهی با مردم

کورش پادشاه ایران از تخم بدکاری می گوید

برخورد با ریشه کارمندان فاسد

تنها برای نگهبانی از ایران و مردم

آیوت ها - بازرگانان باستانی ایران

پیشنهاد فرمانروای روسیه به نادرشاه افشار

مردمسالاری در دودمان اشکانیان

مهرداد دوم و رومیان

فردوسی زنده است

خورشید سربازان اشک نهم

ارزش مهستان و آزادی

نیما و نیشام

نجابت آزرمیدخت

سرداری برای بودن و نبودن

نگاه و ندای ریش سفید

ارد دوم و سورنا

هدیه ایی برای آرینیس

در بسته ایی وجود ندارد

آموزگاران ما

شیر زنان ایران

بابک خرمدین زنده است

پیشکش به شاپور ساسانی

صدای جاودانه دختران ایرانی

نخستین پادشاه ایران

آزادیخواهی و میهن پرستی

انتقام سخت ابومسلم خراسانی از بنی امیه

تاسف خواجه نصیرالدین طوسی بر حال عباسیان

ماهی های نوروز

بازیهای ورزشی تیس کوپان 291 سال پیش از المپیک در ایران

ارشک و رودخانه مردمی

درسی از ابومسلم خراسانی

دلمشغولی های شاه سلطان حسین

خشم فرمانروای یزد

سفر هفتاد ساله

شادی در تنهایی نیست

فروتنی فریاپت

قهرمان های آدمهای کوچک

مزدور

نا امیدی خردمندان را هم به زمین می زند

وجود و دریای خرد

آیا تکرار تاریخ ممکن است

آیا در پس مرگ زندگی ست

احترام به شایستگان

امنیت در دستگاه دیوانی !

امید ، خود زندگیست

جنگ خوب است یا بد ؟

سرانجام عشق به ایران

بلایی که ابومسلم خراسانی بر سر کمونیسم آورد !

ایجاد امنیت وظیفه فرمانرواست

دلربایی پیش از مرگ

پارمیس - سرباز شجاع ایران

کمک خواندنی شاه سلطان حسین به سیل زدگان

گفتگو با کودکان

آوازه نام رودکی

مهمترین پشتوانه فرمانروایان

امید کسی را نا امید نکن

فریادرس 

فریاد تجلی دگرگونی است

وونن پادشاه ایران و اسب سپید

فرگون زیبا و برترین گنج زندگی

گستاخی رومیان

سرباز ایران ابومسلم خراسانی

سرباز ایران ابومسلم خراسانی

آخرین زمستان سرد عمر حکیم توس ، فردوسی

ارزش اساطیر ایران زمین

ادب نمایه آغازین خرد است

ایران سپیده دم ، تاریخ است

مادرم مرا فرستاده !...

روز ازدواج پسر نادرشاه افشار

کمبوجیه جهانگشای ایرانی

شادی و سرور مردم

سه سرو تاریخ ایران ( پارت ، پارس و ماد )

بزرگمهر و ارد بزرگ

میرزا آقاخان نوری ، نماد مزدوری

افروز و آسیمن

ویشکا و همسرش سورنا

کلنل محمدتقی خان پسیان : قطرات خونم نام ایران را خواهد نوشت

جهان به کدام سو می رود ؟

کجا دلبری زیباتر از "ایران" سراغ دارید ؟

مهر پدر و مادر

آرزوهای وردان

شرافت ایرانیان

طعم عشق به میهن

ما همه نادریم

هوکَرپ و برانوش دو پهلوان با شرافت

جشن در ایران باستان

نگاه خیام به ارزش شادی

نقش ایرانیان در استقلال هندوستان

آیا در خرد و حکمت عشق هست ؟

رویش نخستین تمدن آدمیان

آزادی مصر

کریم خان زند و احمد خان اَبدالی دو خائن به ایرانزمین

اُمیت و روژوه

پاسخ فرمانروای ایران بانو ام رستم

مطالب اخیر
  • داستان کوتاه :
  • آرزوی دو همسر 60 ساله
  • داستان کوتاهی از زندگی
  • داستان کوتاه : ماست مالی
  • داستان کوتاه : تعداد ملکه های ایران و انگلستان !!
  • داستان کوتاه : لیوان آب و مشکلات!
  • داستان کوتاه : رنگ عشق
  • داستان کوتاه : شماره ده خر
  • زندگی خائنین
  • داستان کوتاه : توهم
  • داستان کوتاه : جایگاه ادب از دیدگاه یک ریاضیدان
  • مرد خسیس و طلاهایش
  • داستان کوتاه : دو همسفر
  • داستان کوتاه : توصیه لقمان به پسرش
  • داستان کوتاه : گاهی باید نشنید!
  • مایکل جکسون : امیدوارم بحرین باز به ایران برگردد
  • داستان کوتاه : اُمیت و روژوه
  • داستان کوتاه : پاسخ فرمانروای ایران بانو ام رستم
  • داستان کوتاه : مرام ما ایرانیان
  • رمان عاشقانه سپیده عشق
  • بخش اول کتاب سپیده عشق : سرزمین رویاها
  • بخش دوم کتاب سپیده عشق : مسافری از هند
  • بخش سوم کتاب سپیده عشق : دیدار با بزرگان ایران
  • بخش چهارم کتاب سپیده عشق : خداحافظی با آرزوهای گذشته
  • بخش پنجم کتاب سپیده عشق : فلسفه
  • بخش ششم کتاب سپیده عشق : ونوس
  • بخش هفتم کتاب سپیده عشق : سپیده عشق
  • بخش هشتم کتاب سپیده عشق : من یک اُرُدیست هستم
  • بخش نهم کتاب سپیده عشق : دلباخته اش شدم !
  • بخش دهم کتاب سپیده عشق : تولد دوباره من !
کلمات کلیدی مطالب
  • داستان کوتاه (۱۳٢)
  • داستان زیبا و کوتاه (۱۳٢)
  • داستانهای کوتاه (۱٢٧)
  • داستانهای مهیج و جالب چند سطری (۱٢٤)
  • کتاب سپیده عشق (۱٢)
  • داستان کوتاه تاریخی (٧)
  • داستان عاشقانه (۳)
  • اردیسم orodism (٢)
  • سپیده صادقی (٢)
  • پند و نصحیتی از ارد بزرگ (٢)
  • حکیم ارد بزرگ (۱)
  • رمان (۱)
  • دو همسفر (۱)
داستان کوتاه
داستانهای کوتاه ، داستان های کوتاه ، داستانهای زیبا و کوتاه ، داستانهای آموزنده و کوتاه ، داستانهای تاریخی ، داستانهای عبرت آموز ، داستانهای مهیج و کوتاه ، داستان هایی واقعی ، داستان تخیلی ، داستانهای عاشقانه ، داستانهای کوتاه و زیبا
داستان کوتاه :
مدیر وب سایت: تینا - ۱۳٩٠/٩/٢٩



داستان کوتاه : مایکل جکسون : امیدوارم بحرین باز به ایران برگردد

داستان کوتاه : لیوان آب و مشکلات!

داستان کوتاه : توهم

داستان کوتاه : گاهی نباید شنید!

داستان کوتاه : ماست مالی

داستان کوتاه : زندگی خائنین

داستان کوتاه : اُمیت و روژوه

داستان کوتاه : آرزوی دو همسر 60 ساله

داستان کوتاه : پاسخ فرمانروای ایران بانو ام رستم

داستان کوتاه : ادب از دیدگاه یک ریاضییدان

داستان کوتاه : مرام ما ایرانیان

داستان کوتاه : دوستان

داستان کوتاه : برنامه نویس و مهندس

داستان کوتاهی از زندگی

داستان کوتاه : نقشه شکست خورده

داستان کوتاه : بد شانسی

داستان کوتاه : پرنده ، نرم و زیبا

داستان کوتاه : اگر کوسه ها آدم بودند

داستان کوتاه : بیمارستان روانی

داستان کوتاه : مدیر و منشی

داستان کوتاه : اوضاع اقتصادی جهان

داستان کوتاه : صدای دل انگیز زندگی

داستان کوتاه : هدیه برادر

داستان کوتاه : کتاب سیاه

داستان کوتاه : معبد شیوا

داستان کوتاه : تفسیرهای خاخام

داستان کوتاه : دریاها نماد فروتنی

خدا و کودک

  مورچه
  اینم از سیزده به درشون....
  رویاها
  عملیات‌ کربلای‌ پنج‌ شلمچه
  وسوسه
  ماجرای مرد خبیث
  ارشک و رودخانه مردمی
  درسی از ابومسلم خراسانی
  روسپی و راهب از پائولو کوئیلو
  راه بهشت از پائولو کوئیلو
  دلمشغولی های شاه سلطان حسین
  خشم فرمانروای یزد
  کوزه ترک خورده
  سفر هفتاد ساله
  ساختن روح
  شادی در تنهایی نیست
  فروتنی فریاپت
  قهرمان های آدمهای کوچک
  میخهایی بر روی دیوار
  عشق بورزید تا به شما عشق بورزند
  مزدور
  برایت ارزوی کافی میکنم!!!
  نا امیدی خردمندان را هم به زمین می زند
  لیلی، تشنه تر شد
  لیلی، پروانه خدا
  لیلی، نام دیگر آزادی
  وجود و دریای خرد
  آیا تکرار تاریخ ممکن است
  لیلی، رفتن است
  آیا در پس مرگ زندگی ست
  شیطان از انتشار لیلی می ترسد
  اسب سرکش در سینه لیلی
  لیلی، زیر درخت انار
  احترام به شایستگان
  جواز بهشت
  سم
  نشان لیاقت عشق
  تزریق خون
  امنیت در دستگاه دیوانی !
  امید ، خود زندگیست
  خانم نظافتچی
  تصمیم مهم
  آخرین ضربه بود
  جنگ خوب است یا بد ؟
  سرانجام عشق به ایران
  زیر سایه های لغزان برف
  ساعت را نگاه می کنم
  درخشش سپید و خنک معشوق
  شانه خودخواه از زیبا تبریزی
  قدرت عجیب یک کودک
  سنگتراش
  قلب جغد پیر شکست
  بزرگترین حکمت
  خولی و خر نامرد
  بلایی که ابومسلم خراسانی بر سر کمونیسم آورد !
  کاریمی" تعریف می کند :
  کودکی با پای برهنه
  شجاعت ادامه دادن زندگی ام را هم دارم
  عروسک پشت پرده از صادق هدایت
  آخرین باری که دیدمش
  مردی که فقط می خواست بگوید سیب
  گل سرخی برای محبوبم
  چند لحظه خودتونو اونجا ببینید..
  عقاب
  فقر
  حکمت خدا
  نابینا و ماه
  بهشت و جهنم
  ایجاد امنیت وظیفه فرمانرواست
  عروسک
  شکلات
  نوشته روی دیوار
  نوشته روی دیوار
  دلربایی پیش از مرگ
  ایمان
  دو کوزه
  فرزانگی پیری
  پارمیس
  شبی راه‌زنان
  کمک خواندنی شاه سلطان حسین به سیل زدگان
  یادگـــــاری
  طعم عشق به میهن
  گفتگو با کودکان
  راه بهشت
  گهواره خالی از داکتر اکرم عثمان
  گفتگو با کودکان از یاسمین آتشی
  بهای عشق از داکتر ش. پرتو
  بشـنو از نی چون حکایت می کند از اکرم عثمان
  داستانی از حضرت سلیمان
  پهـلوی تابوت
  امید کسی را نا امید نکن
  افسانه هندی
  مهمترین پشتوانه فرمانروایان
  بتی که شکست
  پدرم و رادیوی کوچکش از قادر مرادی
  آوازه نام رودکی
  زن حامله روی درخت از عزیز معتضدی
  داستان کوتاه پرستـــــو از عزیز معتضدی

 

http://upload.p30pedia.com/images/euzygc5nei4zz7aal37u.jpg

رمان عاشقانه و زیبای (( سپیده عشق ))

 

 

نظرات ()



آرزوی دو همسر 60 ساله
مدیر وب سایت: تینا - ۱۳٩٠/٩/٢٤


یک زوج انگلیسی در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.

ناگهان یک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ،
هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم.
پری چوب جادووییش رو تکون داد و ...اجی مجی لا ترجی


دو تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک QM2در دستش ظاهر شد.

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه با خودش فکر کرد و گفت:

باید یه جوری از شر زن پیرم خلاص بشم باید یه دختر خوشگل گیرم بیاد و بعد با کمال پر رویی گفت : خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته ، بنابر این، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه

پری چوب جادوییش و چرخوند و.........

اجی مجی لا ترجی

و آقا 92 ساله شد!


خانمش تا چشمش به صورت پر از چروک و دستان لرزان همسر پیرش افتاد از جاش بلافاصله بلند شد و گفت تو دیگه همسر من نیستی پیرمرد !!

مرد با چشمانی گریان بدنبال همسرش با پشتی خمیده می دوید و می گفت : من عاشقتم !!! حتما پیرمرد این جمله حکیم ارد بزرگ رو نشنیده بود که : مردی که همسرش را به درشتی بیرون می کند ، به اشک به دنبالش خواهد دوید .


نظرات ()



داستان کوتاهی از زندگی
مدیر وب سایت: تینا - ۱۳٩٠/٩/٩

« ادیب زاده می گوید:
زمان شاه شنیدم، که پای علی باغبان باشی [زادهٔ ۱۳۰۳ در طرقبه مشهد] شکسته …!
با گروه فیلم برداری رفتیم و وقتی با اون مصاحبه کردم با ناراحتی گفت:
دکتر ها گفته اند باید یک پای من رو قطع کنند …
شب، که فیلم پخش شد ۵۰ خط تلفن جام جم توسط مردم اِشغال شده بود و همه با عصبانیت می خواستن یه جوری به علی باغبان باشی کمک کنن …
همون شب، محمدرضا پهلوی، که در اون زمان ولیعهد بود و نزدیک به ۱۷ سال داشت، به آقای جهان بانی، رییس سازمان ورزش (‌که اوایل انقلاب اعدام شد) دستوری داده بود، که او هم شبانه به در خانه ی باغبان باشی رفته بود و پاسپورتش را درست کرده بودند و روز بعد ساعت ۱۱ صبح از فرودگاه زنگ زد که:
مثل این‌که معجزه شده و من برای درمان به نیویورک می‌روم.
در نیویورک پایش را یک پروفسور بزرگ عمل کرد، بعد از دو ماه، که برگشت از همان فرودگاه مهرآباد به ما زنگ زد، که من می‌خواهم به زودی در یک مسابقه‌ی دو و میدانی شرکت کنم و شما را هم دعوت می‌کنم.
http://www.training2run.com/assets/images/ManRunningGif.gif
علی باغبان باشی، وقتی در زمان ریاست جمهوری خاتمی به مراسم تقدیر و نکو داشت پیش کسوتان دعوت شد، زمانی که نام باغبان باشی، در مراسم از طریق بلند گو اعلام گردید، خاتمی از یکی از حاضرین پرسید:
مگر باغبان باشی زنده است؟!
و چه ضیافتی بود، در آغوش کشیدن و اشک به چشم آوردن خاتمی برای قهرمانی که نام ایران را بر بلندای المپیک جهانی فریاد کشید …!
باغبان باشی، اکنون ۸۴ سال سن دارد و هنوز فعالیت ورزشی می کند …!
اخرین باری، که باغبان باشی را دیدم، دور میدان دروازه قوچان مشهد بود؛ به گرمی حال و احوال کردم و او گفت:
شما مگه من رو می شناسی؟ 
لبخندی زدم و گفتم:
تمام دنیا شما رو می شناسن…!
باغبان باشی، هنوز در طرقبه زندگی می کند و روحیه ی شاد و ورزش کاری دارد »
آری به قول حکیم ارد بزرگ : ( در هر سرنوشتی ، رازی مهم فرو نهفته است ) . گاهی هر کدام از ما وسیله ترقی همدیگر می شویم و خود از مسیری که طی می کنیم بی اطلاعیم . حقیقت این است که ما آدم ها بخشی زیادی از تکامل خود را مدیون دیگر افراد جامعه هستیم . پس زنده باد دوستی ها و یاوری ها ...

 



نظرات ()



داستان کوتاه : ماست مالی
مدیر وب سایت: تینا - ۱۳٩٠/٩/٢

 


هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و زن مصری اش فوزیه در سال 1317 خورشیدی چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیلۀ راه آهن جنوب به تهران وارد شوند از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند.

در یکی از دهات چون گچ در دسترس نبود بخشدار دستور می دهد که با کشک و ماست که در آن ده فراوان بوده دیوارها را موقتاً سفید نمایند، و به این منظور با پولی که از کدخدای ده می گیرند و با خرید مقدار زیادی ماست کلیۀ دیوارها را ماست مالی کردند.
قدمت ریشۀ تاریخی این اصطلاح ( ماست مالی) ازشصت سال نمی گذرد، و ماجرای این ماست مالی مدت ها موضوع اصلی شوخی های محافل و مجالس بود . حکیم ارد بزرگ می گوید : (فرمانروایان تنها پاسخگوی زمان حال خویش نیستند آنها به گذشتگان و آیندگان نیز پاسخگویند) .
به یقین الان همه خوانندگان این حکایت در ذهنشان این سئول نقش می بندد که محمدرضا پهلوی و پدرش رضا شاه که در آن زمان زنده بود در بهبه جنگ جهانی دوم و آن همه خطر که ایران را تهدید می کرد چون سه سال بعد از تاریخ این ازدواج ، نیروهای متفقین به ایران حمله نمودند چطور ذهنشان درگیر این حاشیه های خنده آور بوده است کاش در پی تجهیز قشون و سرباز بودند به جای رنگ و لعاب ...



نظرات ()



داستان کوتاه : تعداد ملکه های ایران و انگلستان !!
مدیر وب سایت: تینا - ۱۳٩٠/۸/٢٩
http://www.up.shadfa.com/images/1jq1dik2h9pay2ugrjal.jpg
 
اینم یه داستان طنز تقدیم به دوستان خوب اردیستم (ORODISM) که میگن زنان ایرانی ملکه هستند و نجیب اند . 1

« چارلز دانشجوی انگلیسی با طعنه به دوست و همکلاسی ایرانی اش همایون می گوید :

چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن؟؟ یعنی مردای ایرانی اینقدر کارنامه خرابی دارند و خودشون رو نمیتونن کنترل کنن؟؟

همایون لبخندی میزند و می گوید :

ملکه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده ؟ و هر مردی می تونه ملکه انگلستان رو لمس کنه؟!

چارلز با عصبانیت می گوید :

نه! مگه ملکه فرد عادیه ؟!! فقط افراد خاصی می تونن با ایشون دست بدن و در رابطه باشن!!!

همایون هم بی درنگ می گوید :

خانوم های ایرونی همشون ملکه هستن!!! »

 

1- زیباترین خوی زن ، نجابت اوست . حکیم ارد بزرگ

 

 

 

 

نظرات ()



داستان کوتاه : لیوان آب و مشکلات!
مدیر وب سایت: تینا - ۱۳٩٠/۸/۳

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »

سخنان طلایی ، در وبنوشت رسمی حکیم ارد بزرگ

پایکوبی و شادی
گردن کشان
گواراترین چشمه
بارش باران
اخم
شاهنامه حکیم فردوسی
دست نشانده پلید
فرمانروای بزرگ
نگهداری از مادر و پدر
فرزند نانجیب
اسطوره ها
ارزش شادی
سپاه یاران برآزندگان
پشتکار
گرمای وجود مردان و زنان کهن
دوستی و دشمنی در سیاست
اهل سیاست
گام های قهرمانی
پیشوای بی باک
سرپرست ناتوان
بی پایبندی به نظم
سازگاری با گیتی
تمنای واپسین
در پس کار ناشایست
برای روزهای سختر
نرمی و بهکامی
سخت ترین دلها
زمان های ارزشمند
نادرست بودن آرزویی
آرمانی روشن
تجربه و خودساختگی
خاطرات تلخ
شادی ها و غم ها
دشمن شادی
سرنوشت
کوهستان و دریا
راز اندوختن خرد
بین خود و همسرت
حق آزادی
ستیزه جویان
روح و بدن
نتیجه بردباری
آه ستمدیدگان
اخبار ریز و درشت
ساده کردن هدف
یادآوری آرمانها
آدم های هدفمند
آرمان خواهی
برخواستنی نیست
خودآگاهی ملی
خوش نامی
آدم مادیگرا
جوان و ثروت
گام نخست
آه و بردباری
بازی
کردار ناپسند
زبان
خوشرویی
بن خرد
ساختار
باور
نجابت زن
امنیت
خودخواه
راه اندیشه و ارزیابی
کارمندان نابکار
بد اندیش
خودخواهی
گفتگو با نادان
آرامش
خبرهای نادرست
خود شناسی
رَد راستی
راستی
دیدگاه مردم
امید
فرهنگ
بسوی پیروزی
جهان دیگر
اشک
واژه ها
فرهنگ و هنر
گذشت
شاد زیستن
غم ها
خرد
شادی
بدگویی
پیمان شکن
زایش
آموزگار
اندیشمند
فریاد
چوپان بیدار
زیستگاه طبیعی
خود کامگان
خودخواه
آرمان
یاد اشک
کنش آب و هوا
بزمگاه جهان
سو سو ی امید
پرده پوشی (سانسور)
اهل خرد
پایداری و تلاش
منتقدین پر حرف
بردباری و امید
پیشرفت مردم
ناراست
تنهایی کارآمد
دستمزد
آرامش
آز
بداندیش
خواست همگانی
دام نقادان
تجربه
فریفته نگاه
گفتار نیکو
آدمهای فرهمند
بسامدهای کیهانی
پیرامونیان ما
نگاه ما
خموشی
سکوت
آتش خشم
کُرنش
خطر
راه آشتی
در بسته
بردباری
آمادگی
کردار و رفتار
آیین آموزشی
منش آدمی
بیداری
فریبنده
خوار نمودن
سرباز
تاراج و شورش
بخت
گذشت
فراز
شایستگان
خنده
لبخند
پیشرفت
مستمند
عشق
خوی آدمی
ویژه گی آدمهای کارآمد
راه گم کرده
نگاه ما به انسان ها
نیروی تنهایی
پژوهش
گزینش
ترانه زاری
شادی و امید
بدبختی
آدم خودبین
میزان فر
جدایی
داوری (قضاوت)
مرد دلیر
پرتگاه
هنرمند و نویسنده مزدور
بهترین آموزگار استاد
ارزش خویش
کودک امروز
بی وفایی
کارمند نابکار
زایش و پویش
روشنترین ستاره ها
هرج و مرج
زخم شمشیر
سختی های روزگار
سختی های بزرگ
ثروت
باور به پیروزی
آزادگان میهن پرست
جشن های پیاپی
شیره نوروز
بهشت ما
بهانه زندگی
کتاب ها
کینه
در بند زندگی روزمره
پیران فریبکار
زندگی از آغاز
سیاه و سفید کردن اینترنت
با ارزشترین نشان
اندرز بسیار
یک شاخه گل
اندرز
همراه و یاور
شایستگی ها
رنج