لباس های زیبا ترم را می پوشم ؛ به پدر سلام می کنم و او همراه لبخندی جوابم را می دهد و احوالم را می پرسد و من هم با خوش رویی پاسخ می دهم . دارم اتاقم را تمیز می کنم که فکرم سراغ پدر می رود. از همان لبخند آغاز صبحش دریافتم که امروز هم ، چون سال های پیش با مهر خاصی رفتار می کند. باید به سراغ نقاشی نیمه کاره ام بروم . هنوز فکرم پیش پدر است . ناگهان به این فکر می کنم که او در روز سپید چه گونه عمل می کند؟ این قدر دیشب فکر کرده ام که اکنون قدرت تفکر چندانی ندارم ، لیکن این یکی ، از آن دسته فکرهای سخت نیست . پدر ساعات یا دقایقی را به تنهایی در اتاقش به سر می برد و باقی ساعات روز را همراه ماست و با خوش رویی با ما صحبت و کمکمان می کند. اما نمی دانم در آن ساعات تنهایی چه گونه تزکیه ی نفس و روح را انجام می دهد و یا اصلا انجام می دهد؟ البته از رفتارش روشن است که نسبت به اعمال خاص روز سپید بی تفاوت نیست. حس کنجاوی شدیدی در من پدید آمده و البته همواره به این امید وارم که همان گونه که کارهای پدر همیشه بر من تا ثیر گذاشته ، تهذیب نفس او نیز بر من خاصه بر افکار بی نتیجه و خسته ام اثر کند. با این که اندیشه ام امروز پریشان است ، نمی دانم چرا این قدر حال دارم و خوش بختانه همین حال و حوصله ، افکارم را در بهبودشان یاری می کند . با این وجود جلوی عملی کردن کنجکاوی خود را می گیرم . آه ! من احتیاج به یک طرح تازه دارم ! نقاشی را باز نیمه کاره می گذارم و به سراغ ویلون می روم . با نواختن آن شور و احساس عجیبی در من ایجاد می شود . . . بی اراده ویلون را رها می کنم و به سراغ پدر می روم . احساس می کنم دلم می خواهد با او باشم و با او صحبت کنم . پدر در اتاق است . در را باز می کنم . ناگهان حس عجیبی در من ایجاد می شود. پدر احتمالا در حال عبادت است . من که بسیار منتظر چنین فرصتی بودم لیکن نمی توانم حالت پدر را تشخیص دهم و کم کم هم این امر را فراموش می کنم . چهره ی پدر را می بینم که با خوش رویی بر من لبخند می زند . بی اختیار داخل می شوم و به سوی او می روم . چهره ی خود را در آ یینه ی درون اتاق می بینم که لبخندی شبیه پدر بر لب دارم . در احساسی عجیب غرق می شوم و چیزی به خاطر نمی آورم ...
جملات قصار
بهترین جای عالم از دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی
شاپور ساسانی و اجداد شیخ نشین های خلیج فارس
هدایای کورنلیوس سولا برای مهرداد دوم
ایشتوویگو آخرین فرمانروای دودمان مادها
کورش پادشاه ایران از تخم بدکاری می گوید
تنها برای نگهبانی از ایران و مردم
آیوت ها - بازرگانان باستانی ایران
پیشنهاد فرمانروای روسیه به نادرشاه افشار
انتقام سخت ابومسلم خراسانی از بنی امیه
تاسف خواجه نصیرالدین طوسی بر حال عباسیان
بازیهای ورزشی تیس کوپان 291 سال پیش از المپیک در ایران
نا امیدی خردمندان را هم به زمین می زند
بلایی که ابومسلم خراسانی بر سر کمونیسم آورد !
کمک خواندنی شاه سلطان حسین به سیل زدگان
آخرین زمستان سرد عمر حکیم توس ، فردوسی
سه سرو تاریخ ایران ( پارت ، پارس و ماد )
میرزا آقاخان نوری ، نماد مزدوری
کلنل محمدتقی خان پسیان : قطرات خونم نام ایران را خواهد نوشت
کجا دلبری زیباتر از "ایران" سراغ دارید ؟
هوکَرپ و برانوش دو پهلوان با شرافت
نقش ایرانیان در استقلال هندوستان
- داستان کوتاه :
- آرزوی دو همسر 60 ساله
- داستان کوتاهی از زندگی
- داستان کوتاه : ماست مالی
- داستان کوتاه : تعداد ملکه های ایران و انگلستان !!
- داستان کوتاه : لیوان آب و مشکلات!
- داستان کوتاه : رنگ عشق
- داستان کوتاه : شماره ده خر
- زندگی خائنین
- داستان کوتاه : توهم
- داستان کوتاه : جایگاه ادب از دیدگاه یک ریاضیدان
- مرد خسیس و طلاهایش
- داستان کوتاه : دو همسفر
- داستان کوتاه : توصیه لقمان به پسرش
- داستان کوتاه : گاهی باید نشنید!
- مایکل جکسون : امیدوارم بحرین باز به ایران برگردد
- داستان کوتاه : اُمیت و روژوه
- داستان کوتاه : پاسخ فرمانروای ایران بانو ام رستم
- داستان کوتاه : مرام ما ایرانیان
- رمان عاشقانه سپیده عشق
- بخش اول کتاب سپیده عشق : سرزمین رویاها
- بخش دوم کتاب سپیده عشق : مسافری از هند
- بخش سوم کتاب سپیده عشق : دیدار با بزرگان ایران
- بخش چهارم کتاب سپیده عشق : خداحافظی با آرزوهای گذشته
- بخش پنجم کتاب سپیده عشق : فلسفه
- بخش ششم کتاب سپیده عشق : ونوس
- بخش هفتم کتاب سپیده عشق : سپیده عشق
- بخش هشتم کتاب سپیده عشق : من یک اُرُدیست هستم
- بخش نهم کتاب سپیده عشق : دلباخته اش شدم !
- بخش دهم کتاب سپیده عشق : تولد دوباره من !

